تبليغاتX
عشق من نوگوران
اتفاقات
خاتمی رفت و میرحسین ماند .قسمت این بوده انشالله که هر چه هست به نفع ملت باشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:11  توسط مجید  | 

سید محمد خاتمی رسماْ اعلام کرده که کاندیدا خواهد شد . خبر خوشحال کننده ای بود که کاممان را شیرین کرد . حال باید نشست و دید واکنشها چیست من که بسیار امیدوارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:51  توسط مجید  | 

امسال هم محرم اومد و مراسم  عزاداري مثل سالهاي قبل پرشور برگزار شد . ايشالا که خود امام حسين (ع)اجروپاداش همه عزاداران حسيني رو با شفاعت همشون روز محشر بدند.چيزي که امسال بنظرم به چشم اومدوتوجه منوجلب کرد، مراسم تعزيه خواني امسال بود که با سالهاي قبل يه تفاوتي داشت و اون اين بود که اين مراسم بدست جوونا سپرده شده بود و اونا اين وظيفه رو به نحو احسن انجام دادند . خودم قسمت نشد همه تعزيه ها رو ببينم فقط قسمت شد تعزيه حضرت ابوالفضل(ع) روازنزديک ديدم که از اجراي چند تاييشون بدم نيومد.ولي چيزي که به گوشم زياد خورد مقايسه جووناي امسال با قديمياي سالهاي قبل بود .خودمو صاحب نظر نميدونم که نظر بدم توي اين قضيه ولي من خودمو رسونده بودم که  تعزيه حضرت ابوالفضل (ع) رو با اجراي آقا موسي حسيني ببينم که باصداي بسيار زيباشون اين مراسم تاسوعا رو پرشورتر ميکردند ولي من اين شوروحال رو درصداي حميد اميني بسيار پررنگ نديدم البته اول راهند و بسيار فرصت پيش رودارند ،اميدوارم يه روزي برسه که بتونن بهتر و بهتر اجراء کنن.آخرشم نفهميدم مردم قديميا رو بيشتر دوست داشتن يا جديدي ها رو.راستي خيلي دوست دارم فيلم تعزيه امام حسين (ع)رو ببينم شايد نظر قطعيمو بعد از اينکه اون فيلم رو ديدم دادم.ولي درکل همين که يه عده جوون اومدن به ميدوون خيلي خوبه.هميشه و همه جا هيشکي از ميدوون دادن به جوونا پشيمون نشده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 20:50  توسط مجید  | 

هر کی هوس کرد نوگوران رو از بالا ببینه بره به این آدرس

نوگوران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:23  توسط مجید  | 

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم


دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

حالا جدی نوگوران ما کجای این کهکشان بینهایت وجود داره؟؟؟ این همه حرص و طمع ومال اندوزی و. . . کجای این دنیای بزرگ چاره سازه . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:20  توسط مجید  | 

برفی چنین میانه میدانم آرزوست

 

زمستان 85

 

با بارش اولین برف امسال دلم نیمد این عکسای قشنگ رو اینجا نزارم با تشکر ویژه از عکاس محترم آقای شاه داماد تازه سید عبدالله حسینی ایشالا که زندگی سرشار از خوشبختی و موفقیت داشته باشه دوستای عزیز هر کی عکس قشنگ داشت میتونه بفرسته به ایمیل حقیر تا درصورت مناسب بودن حتماْ  با اسم شخص عکاس استفاده بشه شاید یه روزی از دستمون در رفت و عکس برتر رو هم انتخاب کردیم خدا رو چه دیدین از همین لحظه منتظر ارسال عکساتون هستم .ضایع بازی درنیارین لطفاْ هیچی نفرستید .

ای میل :  majid5mehr@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 23:50  توسط مجید  | 

 

دانه‌هاي سفيد برفي كه سلسله جبال زردكوه بختياري را چون كلبه نداف سفيد پوش كردند اميدشان اين بود كه پس از ذوب شدن در پيچ و خم كوهستان چشمه ساراني را بيافرينند كه با اتحادشان نهرهاي كوچك و بزرگي شوند و با يكديگر در آميزنند تا به زنده رود برسند. شوق ديدار پايتخت فرهنگي سابق جهان اسلام آنها را به پشت درياچه سد زاينده رود رسانيده است. چند روزي ساكت و آرام آنجا ماندند، سردي هوا آنها را فسرد. اگر چه به ظاهر آرام بودند اما از درون جوش و خروش داشتند. حجت آباد، صادق آباد چمگردان و … را با عجله پشت سر گذاشتند تا به پل تاريخي زمان خان رسيدند. اشتياق رفتن به شهر گنبدهاي فيروزه‌اي را در دهنه‌هاي پل زمان خان به خوبي مي‌توان ديد. اب برف‌هاي ديروز كه با وحدت و همبستگي شان نهرهاي كوچك و با مشاركت شان زنده رود شدند و آنچنان كه نيما گفته «گه به دهان بر زده كف چون صدف گاه چو تيري كه رود بر هدف» در مسير خود تا اولين سنگ بندان بيشه زارهاي ناژوان سر از پا نمي‌شناختند. وقتي به اولين پل تاريخي داخل شهر يعني مارنان رسيدند ديگر آن سرعت و شتابي كه در پل نوگوران و باغ بهادران داشتند را ندارند شايد دليلش رسيدن به مقصد باشد، شايد هم عظمت بنا آنها را مات كرده باشد. سلانه سلانه به پيش مي‌روند و در حال انديشيدن به دست توانايي معماراني هستند كه اين بناها را بر روي زاينده‌رود خلق كرده‌اند. ناگاه چشمشان به پل الله وردي‌خان داماد شاه مي‌خورد. اينجا ديگر مات و مبهوت هستند. شايد به مقاومت مصالحي مي‌انديشند كه بيش از سيصد سال گرما، سرما، سيل و رطوبت را تحمل كرده و خم به ابرو نياورده‌اند. سي و سه دهنه پل شكوه خاصي به اصفهان داده‌اند بويژه در شب‌ها كه نور چراغ‌هاي پل روي آب مانند عكس رخ ساقي است كه در آيينه جام افتاده است و به قول لسان الغيب، عارف را از خنده مي‌در طمع خام انداخته است. باري آبها اينجا جا خوش كرده‌اند دل نمي‌كنند، خود را تسليم قايق‌هايي كرده‌اند كه زحمت پارو زدنشان را اغلب مسافراني به عهده گرفته‌اند كه براي ديدار اين شهر تاريخي آمده‌اند. مسافراني كه غرور قايقراني در پس و پيش‌ سي و سه پل براي يك لحظه هم كه شده از خود بيخودشان كرده و مي‌گويند: «اي كاش ما هم اصفهاني بوديم»

اما افسوس آب‌ها هم در بستر رودخانه بايستي مثل انسان‌ها در بستر زمان به پيش بروند و براي همين است كه گفته‌اند: «بر لب جوي نشين و گذر عمر نگر»، عليرغم ميلشان سي و سه دهنه پل را پشت سر مي‌گذارند براي چند لحظه و در فاصله كمتر از پنجاه متر جلوي اين اثر تاريخي رقص جانانه‌اي مي‌كنند و به ما مي‌گويند«رقص آنجا كن كه خود را بشكني، رقص مردان بر سر ميدان كنند.»

دوباره آرام به حركت در مي‌آيند و از پل كم عرض جويي عبور مي‌كنند. ناگاه خود را در مقابل پل خواجو مي‌بينند كه با شكوه و صلابت يادآور روزگاران قديم‌اند.

روزگاراني كه انسان‌ها دغدغه‌هاي زندگي ماشيني را نداشتند آن قدر فكر و خيالشان آسوده كه طراحي چنين پل‌هاي را مي‌كردند. زنده رود به زحمت تنش را از آبراه‌هاي پل خواجو به آن طرف مي‌كشيد. اما اينجا ديگر همانند جلوي پل الله وردي خانه خبري از رقص جانانه نيست. آبها اينجا با افسوس مي‌‌گويند كجايند دشتهاي تل واژگان كجايتند كشتزارهاي ماربين و باغات عباس‌آباد كه روزي به منزله ريه‌هاي اصفهان بودند؟ چاه‌هاي عوامل و اسفريزهاي برزرود، بيشه‌هاي حبيب و ناژوان كه يادآور خاطرات پيشينيان بودند كجايند؟ اين درختان تنومند باغ‌هاي اطراف زنده رود كجائيد؟ اي دشت‌هاي صيفي خيز حسين‌آباد و سيچان چه ك سي بلاي برج سازي را بر شما آورده است؟ داغ درختان تنومند را چه كسي بر سينه شما نهاده است. حالا زنده رود پس از گذر از دو پل تاريخي چوم و اشكاوند خسته از رنج راه و دژم از پسابهاي صنعتي، نيمه صنعتي و باقيمانده آبهاي هرزه حوضچه‌هاي فاضلاب به آخر خط  رسيده است. تنها اميدشان رسيدن به گاوخوني است. اما مرداب هم ساكت و آرام و آلوده است هنوز زخم جراحت خشكي چند سال پيش زنده‌رود را بر سينه دارد. مرداب هم به ياد كشتزارهاي دشتي، رودشت، بر آن شمالي، بران جنوبي، گورت، نيك آباد و همه آبادي‌هاي قهاب و كرارج مي‌نالد زيرا از طعم گواراي آب زلال محروم بودند و به جايش از آب ناپاك آلوده مشروب شدند. آه! دل مرداب به حال پرندگان مهاجر، لك‌لك‌ها، قوها، غازها و بالاخره غوكاني كه چند سال پيش در مامن خود در مرداب‌ جان باختند مي‌سوزد. اما چه فايده‌، افسوس كه...

 

نویسنده: مرتضي اشرفي

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:29  توسط مجید  | 

زاينده‌رود و ماديهاي آن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:13  توسط مجید  | 

۱۸ آبان ۱۳۸۷ نوزدهمین جشنواره هنر محیطی -اصفهان باغ بهادران
در این جشنواره اکثر آثار با الهام از نقوش به کار رفته در صنایع دستی اصفهان و برگ های رنگی شکل گرفت. اثر گروه ما نیز برگرفته از تیکه دوزی ها با استفاده از برگ های رنگارنگ پاییزی انجام شد.برای ما احساسی از ظرافت دوخت و زیبایی رنگ تیکه دوزی ها مهم بود و سعی کردیم که در کار جلوه گر باشد
ایشالا بچه محلای ما هم بجنبن عقب نمونن بجنبید . ای ول به در و همسایه ها
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:6  توسط مجید  | 

با تشکر از اخوان امینی به رهبری مسعود امینی که مراسم تاسوعا و عاشورا رو پوشش دادن.توی این راه سختی های زیادی کشیدن اجر همشون با آقا

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 9:33  توسط مجید  |